بوی سقا ومشک ( شعر از مهدی فرجی )

نور در نور نور در نور است

پدرم فکرتان بلند نبود

کربلاتان جوان پسند نبود

کربلا کربلای ما چیزی ست

که شبیه شعار نسل تو نیست

کربلا حرف دیگری دارد

به وصال خدا دری دارد

حرف امروز حرف دیروز است

خون به شمشیر ظلم پیروز است

پس چرا غم سوار فکر شماست

کشته شد وا حسین ذکر شماست

زنده و جاودانه شد به خدا

مرگ او یک بهانه شد به خدا

کربلا را چه قدر بد گفتید

وچه کم حرف مستند گفتید

این فقط  نیم خالی آن بود

 قصه های خیالی آن بود

پس چه شد آفتاب پیروزی

پس چه شد آن همه ستم سوزی

گفت آن مظهر شکیبایی

که ندیدم غیر زیبایی

پس تو و من چرا نمی بینیم

دیدنی هاش را نمی بینیم

روضه خوب است اشک می آرد

بوی سقا و مشک می آرد

تو کفایت ولی به این کردی

شد به اصل پیام بر گردی؟

پدرم گوش کن بهانه نگیر

 وغرور مرا نشانه نگیر

که اگر با تو روی صحبتم است

اتقوا من مواضع التهم است

حرف امروز نسل ما این است

که عزا بی شناخت توهین است

مادرم از شبی که زاده مرا

شیر عشق حسین داده مرا

زینبی نیز کربلا زیباست

استقامت پیام عاشوراست

پس چرا آفتاب پیروزی

پشت ابر کلیشه می سوزی

 

منبع : وبلاگ

/ 2 نظر / 4 بازدید
کوثر پیری

واقعا عالی بود

شانی

وب زیبایی دارید. اگر دوست داشتید به من سر بزنید.