ام ‏البنین

به این بانوی بزرگوار و مادر چهار شهید، قبل از ولادت فرزندانش فاطمه می‏گفتند؛ اما پس از آن که دارای آن چهار فرزند شد، ام‏البنین خطابش کردند، یعنی مادر پسران. عباس 34 سال داشت و عبدالله 25 سال، عثمان 21 سال و جعفر 19 سال.
پس از شهادت انسیه‏ی حورا فاطمه زهرا علیهاالسلام حضرت علی بن ابیطالب علیهماالسلام برادرش عقیل بن ابیطالب علیه‏السلام را که آشنا به انساب عرب بود، فراخواند و از او خواست برایش همسری از تبار دلاوران برگزیند تا پسری دلیر برای مولا به ارمغان آورد که سالار شهیدان حسین بن علی علیهماالسلام را در کربلا یاری کند.
عقیل، ام‏البنین کلابیه علیهاالسلام را برای حضرت علی علیه‏السلام برگزید که قبیله و خاندانش بنی‏کلاب، در شجاعت بی‏مانند بودند. بنی‏کلاب از حیث شجاعت و دلاوری در میان عرب زبانزد بودند.
حضرت امیرالمؤمنین علیه‏السلام این انتخاب را پسندید و عقیل را به خواستگاری نزد پدر ام‏البنین علیهاالسلام فرستاد. پدر، خشنود از این وصلت مبارک، نزد دختر شتافت و او نیز با سربلندی و افتخار پاسخ مثبت داد و پیوندی همیشگی بین او و مولای متقیان علی بن ابیطالب علیهماالسلام برقرار شد. امام علیه‏السلام در همسرش ایمانی استوار، عقلی سرشار، آدابی والا و صفاتی نیکو مشاهده کرد و او را گرامی داشت و از صمیم قلب در حفظ حرمت او کوشید.
ام‏البنین بر آن بود که جای خالی فاطمه علیهاالسلام را در زندگی دو سبط پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دو ریحانه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و دو سرور جوانان بهشت، امام حسن و امام حسین علیهماالسلام پر کند، مادری که در اوج شکوفایی پژمرده شد و آتش به جان فرزندان خردسال خود زد.
ام‏البنین علیهاالسلام فرزندان دخت گرامی رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را بر فرزندان خود که نمونه‏های والای کمال بودند مقدم می‏داشت و بخش عمده‏ی محبت و علاقه خود را متوجه آنان می‏کرد.
گویند همان روز که پای در خانه‏ی مولا علیه‏السلام گذاشت، حسنین علیهماالسلام هر دو مریض بوده و در بستر افتاده بودند. اما عروس تازه‏ی ابوطالب علیه‏السلام به محض آنکه وارد خانه شد خود را به بالین آن دو عزیز عالم وجود رسانید و همچون مادری مهربان به دلجویی و پرستاری آنان پرداخت. چنانکه گفته می‏شود خود نیز پس از چندی به مولا پیشنهاد داد که به جای فاطمه، که اسم قبلی و اصلی او بوده، او را ام‏البنین صدا زند، تا حسنین علیهماالسلام از ذکر نام اصلی او توسط امام علیه‏السلام به یاد مادر خویش، فاطمه‏ی زهرا علیهاالسلام نیفتاده و در نتیجه خاطرات تلخ گذشته در ذهنشان تداعی نگردد و رنج بی‏مادری آنها را آزار ندهد!
این بانوی بزرگوار نزد مسلمانان جایگاه ویژه دارد، و بسیاری از آنان معتقدند او را نزد خداوند منزلتی والاست و اگر دردمندی او را به درگاه حضرت باری تعالی شفیع و واسطه قرار دهد، غم و اندوهش برطرف خواهد شد. لذا به هنگام سختیها و درماندگیها، این مادر فداکار را شفیع خود قرار می‏دهند.
فرزندان ام‏البنین - همگی - در زمین کربلا شهید شدند و نسل ام‏البنین علیهاالسلام از طریق عبیدالله بن قمر بنی‏هاشم بسیار می‏باشند. چون بشیر به فرمان امام زین العابدین علیه‏السلام وارد مدینه شد تا مردم را از ماجرای کربلا و بازگشت اسرای آل الله باخبر سازد، در راه، ام‏البنین علیهاالسلام او را ملاقات کرد و فرمود: ای بشیر، از امام حسین علیه‏السلام چه خبر داری؟ بشیر گفت: ای ام‏البنین، خدای تعالی تو را صبر دهد که عباس تو کشته گردید. ام‏البنین علیهاالسلام فرمود: از حسین علیه‏السلام مرا خبر ده. بدین گونه، بشیر خبر قتل یک یک فرزندانش را به او داد، اما ام‏البنین علیهاالسلام پیاپی از امام حسین علیه‏السلام خبر می‏گرفت. او گفت: فرزندان من و آن چه در زیر آسمان است، فدای حسینم باد! و چون بشیر خبر قتل آن حضرت را به او داد صحیحه‏ای کشید و گفت: ای بشیر، رگ قلبم را پاره کردی! و صدا به شیون بلند کرد.
مامقامی گوید: این شدت علاقه‏ی دلیل بلندی مرتبه‏ی او در ایمان و قوت معرفت او به مقام امامت است که شهادت چهار جوان خود را که نظیر ندارند در راه دفاع از امام زمان خویش سهل می‏شمارد.
به نوشته‏ی علامه‏ی سماوی در ابصار العین: ام‏البنین علیهاالسلام همه روزه به بقیع می‏رفت و مرثیه می‏خواند به نوعی که هر کسی که از آن جا عبور می‏کرد از ناله و گریه‏ی ام‏البنین علیهاالسلام به گریه می‏افتاد.
هنگامی که زنها او را با عنوان ام‏البنین خطاب می‏کردند و به وی تسلیت می‏دادند، این ابیات را می‏سرود:

لا تدعونی ویک ام‏البنین
تذکرینی بلیوث العرین

کانت بنون لی ادعی بهم
و الیوم اصبحت و لا من بنین

أربعة مثل نسور الربی
قد واصلوا الموت بقطع الوتین

تنازع الخرصان أشلائهم
فکلهم أمسوا صریعا طعین

یا لیت شعری أکما أخبروا
بأن عباسا مقطوع الیدین

یعنی: ای زنان مدینه، دیگر مرا ام‏البنین نخوانید و مادر شیران شکاری ندانید، مرا فرزندانی بود که به سبب آنها ام‏البنینم می‏گفتند، ولی اکنون دیگر برای من فرزندی نمانده و همه را از دست داده‏ام. آری، من چهار باز شکاری داشتم که آنها را هدف تیر قرار دادند و رگ گردن آنها را قطع نمودند و دشمنان با نیزه‏های خود بدنهای طیبه آنها را از هم متلاشی کردند و در حالی روز را به پایان بردند که همه‏ی آنها با جسد چاک چاک بر روی خاک افتاده بودند. ای کاش می‏دانستم آیا این خبر درست است که دستهای فرزندم عباس را از تن جدا کردند؟!
و نیز:

یا من رأی العباس کر
علی جماهیر النقد

و وراه من ابناء حیدر
کل لیث ذی لبد

أنبئت ان ابنی اصیب
برأسه مقطوع ید

ویلی علی شبلی أمال
برأسه ضرب العمد؟

لو کان سیفک فی ید
یک لما دنی منه احد

چه کسی عباس را دید که به گروه پست حمله می‏کرد.
در آن هنگام که فرزندان حیدر در کارزار چون شیران در پشت سروی بودند.
شنیدم در هنگامی که دستش قطع شده بود، فرقش مورد اصابت قرار گرفته است.
وای بر من، آیا بر فرق شیر شجاع من عمود فرود آمد و سر او را کج کرد؟
(پسرم) اگر شمشیر در دستت بود، احدی جرأت نداشت به تو نزدیک گردد.

/ 0 نظر / 6 بازدید